حكيم زجاجى

784

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

يكى روز شد نزد مهتر وزير * به دو معتضد گفت كاى تيزوير تو منكر شدى ز آن سياست كه من * بريدم سر ترك در انجمن به يزدان كه آن سر گنه‌كار بود * بريده ز گردن سزاوار بود به ايام عم من اين ترك زشت * يكى شخص را بىگناهى بكشت نيارستم آن روز با وى چخيد * كه بر من چو تنداژدهايى دميد كنونش برفتم كه ره يافتم * بسى غم ز ترك تبه يافتم من آن روز گفتم به دل درنهفت * كه گر چرخ رهبر شود بخت جفت من اين ترك را ترك بر سر نهم * ز خون بر سر بدرگ افسر نهم چو گشتم سرفراز يادم نبود * همان گفتنش در نهادم ببود چنين بازى طرفه آمد پديد * ببايست از تن سرش را بريد چو خون چنان بىگناهى نخفت * ورا كرد ناگاه با خاك جفت در ايام آن خسرو نيك‌پى * بدى روز نوروز در فصل دى به شومى . . . . . . دل‌آزار باز * نكو كرد آن مير گردن‌فراز بيفزود از شمع دل نور دين * بياورد نوروز با فروردين « 1 » چو در فروردين بود نوروز پيش * از آن درد و غم بود هرروز بيش بدى در زمستان و سرماى سخت * نمانده يكى برگ تر بر درخت گران آمدى بر رعيت خراج * گرفتندى آن روزها . . . باج از آن كار دهقان به جان آمدى * چو مه بر زمين ز آسمان آمدى شدى شهر بغداد پرگل همه * فتادى در آن بوم‌وبر دمدمه رنود اندر آن شهر كردى خروش * پى شستن شهر يكسر به جوش زدندى دهل كوس و سنج و دراى * همان بوق با طبل و با كرّ و ناى در اين‌روز قاضى همى راند تيز * جهان بود پرفتنه و رستخيز گرفتند او را ميان اندرون * بگفتند كاى قاضى ذو فنون تو دانى كه امروز شهر آن ماست * ز هرنيكويى كام و بهر آن ماست تو افتادى امروز در دست ما * به زيرى ، نباشى زبردست ما

--> ( 1 ) فوردين